مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیــا که آمــدنـت مــژدۀ ســحــر دارد رُخت نشانۀ والشـمس و والـقـمر دارد تو ای فـروغ امید! ای ودیعۀ موعود! بــیـا کـه آمـدنـت مــژدۀ ســحــر دارد سپهر وصل تو از بس که هست رؤیایی شـهــاب آرزوی مـا از آن گــذر دارد در این ترنّم عشق و در این بهار امید درخت باور ما از تو برگ و بر دارد کـبوتری که زند پر به شـوق دیدارت قسم بهجان تو کز عشق بال و پر دارد شب ولادت تو آن که بیقـرارتر است بـرای دیـدن تـو شـوق بــیـشـتـر دارد اگرچه شام سرور است هرکه را بینم ز هجر سر به گریبان و چشمِ تر دارد ز یُمن توست که روزی دهد خدا ما را به احـتـرام تو بـر مـا خـدا نـظـر دارد به جز تو، کز دل پُر درد ما خبر دارد چه کس ز درد دل دوستان خبر دارد؟! به لالههای شهادت که لاله در دل دشت هــنـوز داغ فـراق تو بـر جـگـر دارد گه ولادت تو گر«وفایی» از غم گفت ز شـعـلههای جدایی به دل شرر دارد |